تبليغاتX
آفاق
اینک این منم...

 

 

ایستاده ای و زل زده ای به من. شاید باور نمی کنی که این همان منم.آمده ام به زشت ترین خیابان

 

شهر که تو عبورش را بی شرمانه ترین نگاه دنیا

 

می دانستی.آمده ام تا نقطه ای  شوم در امتداد تمام عروسکهای این دست خیابان.

 

آمده ام و تمام آن چیزهایی که تو روزی متانت می خواندی اش را زیر سنگینی آرایشم  ﭘنهان

 

کرده ام ..آمده ام تا تو امروزم را ببینی ودوباره مثل آن روز که  گره ی روسری ام شل شده بود

 

نانجیب بخوانی ام.آمده ام تا همانی شوم که تو نفرت داشتی.اشکالی دارد؟

 

می خواهم تمام نگاههای دریده ی این شهر دنبال من  باشند.میخواهم همه ی انگشتان اشاره ی همه

 

ی مردم سوی من باشد.میخواهم موضوع تمام حرف های در گوشی آدمهای این اطراف باشم. می

 

خواهم روﺴﭙﯽ ترین زن این شهر باشم .میخواهم همانی شوم که تو نفرت داشتی.اشکالی دارد؟

 

هر روز تمام امید بازگشت  را زیر ﭘاشنه های بلند کفشم له می کنم و تمام دعاهای خیر همه را

 

مثل دود سیگارم به هوا می دهم

 

و تو آمده ای که بگویی اشتباه کرده ای و بابت تهمت ناروایی که زندگی مرا نابود کرد عذر

 

بخواهی اما دیگر دیر شده است...حالا دیگرشده ام همانهایی که نجابتشان را حراج می کنند

 

من اما گران ترین روﺴﭙﻰ این شهرم.نرخم  بالاست مشتری نیستی برو...

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط آفاق در شنبه 31 فروردین1387 و ساعت
دلیل ماندنم چه بود؟

 

دلیل ماندنم چه بود؟

تو كه سكوت ميكني من كه سكوت ميكنم

تو غرق درد ميشوي منم شنود ميكنم

پر از اشاره ميشوي شب و ستاره ميشوي

طلوع مرگ مي شوي منم غروب مي كنم

بيا دوباره من شويم

بيا اسير غم شويم

بیا نگو من و تو ما

نگو بمان نگو وفا

تمام قصه این نبود

نگو به کام لحظه ها

بیا مرا به دل نگیر

سکون شو  وزش مگیر

به یاد غصه ها نباش

نگو نرو نبر نمیر

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط آفاق در چهارشنبه 8 اسفند1386 و ساعت
ببخشید که دیر می آیم زود می روم بیمارم هنوز...

ببخشيد كه دير مي آيم زود مي روم بيمارم هنوز...

 

مهمان هميشگي غم خانه هاي هميشه باز شهر به پذيرايي تازه ترين قرص ها

 

اما درمان نميشوم سكوت كرده ام و با ياس تمام اميد بسته ام به اين

 

روزهاي آخر كه قرار است به قول خود وفا كنند و تمام شوند.

 

 دل خوشم به همين خانه ي اجاره اي شيشه اي كه شما همسايه اش

 

هستيد و سر ميزنيد اما خسته ام ناي نفس هم ندارم فقط گاهگاه با تمام

 

توانم اينجا آه ميكشم شرمنده ام  اگر شيشه هاي خانه ام هميشه بخارگرفته

 

اند.ممنون كه هنوز مي آييد حرف مي زنيد دعوتم ميكنيد اما گوشهايم از كار

 

افتاده اند چشمهايم كم سو شده اند شرمنده كه هميشه آخرين مهمان

 

شمايم.

 

ببخشيد كه دير مي آيم زود مي روم بيمارم هنوز و دردم شدت يافته...

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط آفاق در چهارشنبه 10 بهمن1386 و ساعت
کدام لحظه های ناب؟؟؟

به ياد آن ترانه ها

 

ستاره ها،كرانه ها

 

به نام آفتاب عشق

 

معني جاودانه ها

 

كدام لحظه هاي ناب؟!!!

 

كدام قصه و كتاب؟؟؟

 

كدام لحظه عاشقي؟؟؟

 

دقايق پر اضطراب؟؟؟

 

به دور از عشق و عاشقي

 

به حس خوب صادقي

 

به التماس چشمها

 

گريستن به سادگي

 

كدام لحظه هاي ناب؟!!!

 

كدام حرف با جواب؟؟؟

 

كدام لحظه دلخوشي؟؟؟

 

همين دقايق سراب؟؟؟

 

تمام شد ترانه ام

 

سكوت شد بهانه ام

 

فقط بگو قسم به عشق

 

به مرگ ناشيانه ام

 

كدام لحظه هاي ناب

 

به جز اميدي بر حباب؟؟

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط آفاق در دوشنبه 1 بهمن1386 و ساعت
معلم اخلاق

معلم اخلاق بودي

 

هميشه ميگفتي خودم باشم، حرفم را بزنم ، به التماس هيچ كس گوش نكنم،

 

از خودم نگذرم،فقط به خودم فكر كنم.گفتي اگر كسي دوستت داشته باشد

 

فقط به راحتي تو فكر مي كند. من ياد گرفتم و خواستم خودم باشم تو را

 

دوست نداشتم ميخواستم بروم گفتم بدون تو راحت ترم اما...تو خواهش

 

كردي تركت نكنم و من......

 

من با تو ماندم معلم اخلاق، چقدر آموخته هاي تو زود از يادم رفت؟؟؟

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط آفاق در یکشنبه 18 آذر1386 و ساعت
من تمام شدم

من تمام شدم

يعني

مشتم را گره كردم

چشمانم را بستم

و ناگهان دستم بريد...به همين سادگي

 

من تمام شدم

يعني

تمام آرزوهايم را به باد سپردم

باد هم آنان را به باران هديه كرد

وآرزوهايم تمام شدند...به همين سادگي

من تمام شدم

يعني

چقدر سردم شده است

چقدر زمين خوشرنگ شده

و من چقدر بيرنگ شده ام

و انگار دارم تمام مي شوم...به همين سادگي

من تمام شدم

يعني اين نفسهاي آخر من است

يعني من ميترسم

يعني نميخواهم تمام شوم...

اما...

اما يعني ديگر دير شده است

يعني تمام شد

يعني من تمام شدم...به همين سادگي

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط آفاق در یکشنبه 27 آبان1386 و ساعت
آن که می گو ید دوستت دارد...

آن كه مي گويد دوستت دارم

خنياگر غمگيني ست

كه آوازش را از دست داده است.

اي كاش عشق را

زبان سخن بود.

هزار كاكلي شاد

در چشمان توست

هزار قناري خاموش در گلوي من است

عشق را

اي كاش زبان سخن بود.

آن كه مي گويد دوستت دارم

دل اندوهگين شبي ست

كه مهتابش را مي جويد

اي كاش عشق را

زبان سخن بود.

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط آفاق در پنجشنبه 26 مهر1386 و ساعت
گریه نمی کنم

 

گریه نمی کنم

بغضم کمی شکسته است

اشک و هق و صدا؟

چشم هایم که بسته است!!!!

 

خواهش نمی کنم

تنها دلم گرفته است

زانو زدن به تو؟

دست غرورم شکسته است؟

 

تعارف نمی کنم

قلبم چه قدر خسته است

بی من برو ولی

زنجیر انتظار گسسته است

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط آفاق در شنبه 17 شهریور1386 و ساعت
لحظه دیدار نزدیک است

 

لحظه دیدار نزدیک است

باز من دیوانه ام مستم

باز می لرزد دلم دستم

باز گویی در جهان دیگری هستم

آی نخراشید غفلت گونه ام را تیغ

آی نفروشی صفای زلفکم را دست

آبرویم را نریزی

می نخورده مست

لحظه دیدار نزدیک است

لحظه دیدار نزدیک است

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط آفاق در سه شنبه 6 شهریور1386 و ساعت
از ياد من نرفته اي

ديشب من و تومثل هر روز روان بر خط زندگي بوديم۰گفتي بايد بروم اصرار مي كردي

هر چه گفتم نپذيرفتي خواستم التماس كنم اما...

اما تا به خودم آمدم نبودي خواستم فرياد بزنم اما تو رفته بودي...

از خواب پريدم.وحشت زده اطرافم را نگاه كردم  جاي خالي ات را كه ديدم همه چيز در ذهنم زنده شد

از ياد من نرفته اي... 

فردا سري به مزارت خواهم زد

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط آفاق در پنجشنبه 25 مرداد1386 و ساعت

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس

" autostart="true" hidden="false" loop="false" width="280" height="44"> <-BlogTitle->
<-PostTitle->

<-PostContent->

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط <-BlogAuthor-> در <-PostDate-> و ساعت <-PostTime->
<-BlogCustomHtml->