| اینک این منم... |
|
ایستاده ای و زل زده ای به من. شاید باور نمی کنی که این همان منم.آمده ام به زشت ترین خیابان شهر که تو عبورش را بی شرمانه ترین نگاه دنیا می دانستی.آمده ام تا نقطه ای شوم در امتداد تمام عروسکهای این دست خیابان. آمده ام و تمام آن چیزهایی که تو روزی متانت می خواندی اش را زیر سنگینی آرایشم ﭘنهان کرده ام ..آمده ام تا تو امروزم را ببینی ودوباره مثل آن روز که گره ی روسری ام شل شده بود نانجیب بخوانی ام.آمده ام تا همانی شوم که تو نفرت داشتی.اشکالی دارد؟ می خواهم تمام نگاههای دریده ی این شهر دنبال من باشند.میخواهم همه ی انگشتان اشاره ی همه ی مردم سوی من باشد.میخواهم موضوع تمام حرف های در گوشی آدمهای این اطراف باشم. می خواهم روﺴﭙﯽ ترین زن این شهر باشم .میخواهم همانی شوم که تو نفرت داشتی.اشکالی دارد؟ هر روز تمام امید بازگشت را زیر ﭘاشنه های بلند کفشم له می کنم و تمام دعاهای خیر همه را مثل دود سیگارم به هوا می دهم و تو آمده ای که بگویی اشتباه کرده ای و بابت تهمت ناروایی که زندگی مرا نابود کرد عذر بخواهی اما دیگر دیر شده است...حالا دیگرشده ام همانهایی که نجابتشان را حراج می کنند من اما گران ترین روﺴﭙﻰ این شهرم.نرخم بالاست مشتری نیستی برو...
|